الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

115

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) كشته شدن حجر بن عدى و عمرو بن الحمق رضى اللّه عنهما حجر - به ضمّ حاء بىنقطه و سكون جيم - از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و از ابدال است و او را حجر الخير مىگفتند ؛ به زهد و بسيارى عبادت و نماز معروف بود . و حكايت كرده‌اند كه : هر شبانه روز هزار ركعت نماز مىگزاشت و از فضلاى صحابهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و با صغر سنّ از بزرگان آنها به شمار مىرفت در جنگ صفّين امير كنده بود و در روز نهروان رئيس ميسره سپاه امير المؤمنين عليه السّلام و فضل بن شاذان گفت : از بزرگان تابعين و رؤساء زهّاد آنانند . جندب بن زهير قاتل جادو [ 1 ] و عبد اللّه بن بديل و حجر بن عدىّ و سليمان بن صرد و مسيّب بن نخبه و علقمه و سعيد بن قيس و مانند آنها بسيارند . جنگ آنها را بر انداخت باز بسيار شدند تا با حسين عليه السّلام به شهادت رسيدند انتهى . ( 2 ) بدان كه مغيرة بن شعبه چون والى كوفه گشت بر منبر مىايستاد و ذمّ امير المؤمنين على بن

--> [ 1 ] قاتل جادو حديثى دارد در تواريخ و سير مسطور گويند : در زمان خلافت عثمان ، وليد بن عقبه والى كوفه بود همان كه خمر خورد و مست در مسجد آمد و مردم كوفه از خلافت وى به عثمان شكايت كردند روزى شعبده‌گرى نزد وليد بازى ميكرد و چنان مىنمود كه از دهان خر به درون شكم او مىرود و از جانب ديگر بيرون مىآيد يا از آن سوى به درون مىرود و از دهانش خارج مىشود و گاه چنان مىنمود كه سر خويش را بركند و بينداخت آنگاه برجست و آن را بگرفت و به جاى خود نهاد اين مرد قاتل جندب - بضم جيم و فتح دال مهمله - ابن زهير بن حارث بن كثير بن سبع بن مالك ازدى غامدى از اصحاب پيغمبر است و به روايت ابن كلينى آيه فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ الى آخر » در شأن او نازل شد و از شيعيان امير المؤمنين على - عليه السّلام - بود شمشير برداشت و همچنان كه مرد جادوگر گرم كار خود بود گردن او بزد و به روايتى ديگر شمشير بر ميان او بزد و او را به دونيم كرد و مردم را گفت بگوييد : اكنون خود را زنده كند اصحاب وليد پراكنده شدند و وليد جندب و اصحاب او را به زندان كرد و اين قصه براى عثمان بنوشت عثمان جواب داد او را رها كن رها كرد و به روايت ديگر برادرزادهء جندب سوارى دلير بود بر زندانبان حمله آورد و او را بكشت و جندب را خلاص كرد و اين اشعار بگفت : انّى مضرب السّحار يسجن جندب * و يقتل اصحاب النبىّ الاوائل فإن يك ظنّى بابن سلمى و رهطه * هو الحقّ يطلق جندب او نقاتل و در اين قصيده عثمان را ناسزا گفته است امّا جندب به زمين روم رفت و با اهل شرك جهاد مىكرد تا در گذشت در سال دهم از خلافت معاويه . و گويند : اين مرد جادو ابو بستان نام داشت . و بعضى گويند : قاتل وى جندب بن كعب بود . مترجم .